تبليغاتX
ما چند نفر!!!!
رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد آنجا که خاطر خواه اوست

www.night-skin.com/topblog


سلام دوستان خوبم

ما این ماه تو نظر سنجی نایت اسکین

شرکت داده شدیم

پس لطف کنید و به ما رای بدید

ادرس وبلاگم

با مراجعه به سايت بالا

www.bi-panah.blogfa.com

ما چند نفر!!!!

ما رو انتخاب کنيد ممنون

يا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:3  توسط محمد | 

سلام

به خدا دلم گرفته

دلم واسه اون روزای با تو بودن

خیلی تنگ شده

تو کجایی الان من اینجا تک و تنهام

ببین

حتی تو رویاهایت مرا ببین

دلم شکسته

من در غربت چشمانت مانده ام

و تو در اوج رفته ای

ببین این منم این منم

که از تو می خوانم از نگاه سردت

از نگاهی که مرا ترک کرد

من در شهر آرزو تنها ماندم

من از ..............

کی می شود دوباره بازگردی

دوباره مرا در آغوش پر مهرت باز گیری

دوباره مرا

اما تو باز نمی گردی

تو رفته ای

خیلی وقته که رفته ای

کجا تو بگو بذار بار دیگر صدایت را بشنوم

اری تو در آغوش خاک رفته ای

کاش من هم........

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 23:28  توسط محمد | 

سلام

چقدر بی خبر از خویش بودم

و در هوای نگاهت

آلوده

چقدر در آرزوی در

آغوش کشیدنت سوختم و بر باد رفتم

چه شبها که با خیالت

ترانه گفتم وتو را عروس قصه هایم کردم

چه زود گذشت لحظه با تو بودنم

اما کدامین لحظه!

غیر از دوری و صبر بر من

چه گذشت

اما حالا پرستو بی خبر از درد هایم

خبر پر کشیدنت را برایم

آورد

من شکستم در خود

و دیگر طاقت از نو ساختنم نیست

تمام قصر آرزوهایم

در هم شد

بی تو زندگی یعنی

پایان جاده!

 

سلام بچه ها خوبین مرجان با تو هستم

با تویی که الان چند وقته

دیگه بهم سر نزدی

با تو ام گندم

که رفتی و دلم رو با غم و حسرت جا گذاشتی

یا امین که خیلی وقته نیست

من رو تو هیاهوی این

دنیای غریب تنها گذاشتید

ولی بدونید که دلم پیش شما ست

محمد

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 18:12  توسط محمد | 

سلام

امیدوارم همیشه خوب باشی

شاید باید از زندگیت می رفتم تا یکم آروم بشی

شاید اشتباه کردم شاید....

دیگه خودمم نمی دونم باور کن نمیدونم

خسته شدم از این زندگی لعنتیم

شاید برات فرد خوبی نبودم

شاید قدرت رو ندونستم

تو بگو اشتباهم کجا بود

همیشه گفتی که ...........

دیگه نمی تونم حرف بزنم

شاید خدا خواسته غریب و بی کس بمیرم

من اگه کسی رو هم نداشته باشم باز هم خدا هست

باز هم بدان دوستت دارم

تا پای جان

باورم کن که باورت دارم

تک ستاره شبهای بی کسیم

باز هم می گویم دوستت دارم

زندگی بی تو برام = با مرگ است

پس تنهایم مگذار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:10  توسط محمد | 
واکن چشاتو رو به من

واکن چشاتو کودکم

تو این هوای بیقرار

نشستی رو قاصدکم

تو از هوای بی کسی

طوفان قصه می‌سازی

منو ببر با هر نگات

رو موج آخرین بازی

بذار رهاشم از تن حادثه‌های خط خطی

تولدت یه خاطره‌ست تو این غروب لعنتی

غروب بارون زدمو

به دستای خزون نده

جادۀ مِه گرفتمو

به راه بی نشون نده

بخند که با خندۀ تو

وا می‌شه غنچۀ سکوت

تو اضطراب آخرین

معجزۀ رو به سقوط

گریه نکن قشنگ من

که ماه دوباره در میاد

ببین به حرم بودنت

شب سیاه به سر میاد

بذار رهاشم از تن حادثه‌های خط خطی

تولدت یه خاطره‌ست تو این غروب لعنتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:33  توسط محمد | 

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

 

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور

خودگری،خودشکنی،خودنگری پیدا شد

 

خبری رفت زگردون به شبستان ازل

حذر ای پردگیان! پرده دری پیدا شد

 

آرزو بی خبر از خویش در آغوش حیات

چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

 

زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر

تا از این گنبد دیرینه دری پیدا شد

         

            اقبال لاهوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:57  توسط محمد | 
                                             

 

گوهر خود را نزن بر سنگ هر نالایقی صبر کن

                          

                                   تا گوهر شناس لایقی پیدا شود

 

 

 

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت بنگرد/

 

به دلی دل بسپار که جای خالی برای تو داشته باشه

 

و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد.

 

 

 

آشفتگی من از این نیست       که تو به من دروغ کفتی

 

از این آشفته ام که دیگر        نمی توانم تو را باور کنم

 

من نمی گویم هرگز نباید        با نگاه اول عاشق شد

 

اما اعتقاد دارم باید برای       بار دوم هم نگاه کرد

 

 

 

هنگامی که تو را می بینم احساس می کنم

 

بر امواج زیباترین اندیشه ی عاشقان

 

و بر قلب پر نور ترین ستاره کهکشان ها

 

گامی بر می دارم؛آری تو را می گویم......

 

 

 

می دونی چرا خدا از همه چیز دو تا بهت داده

 

بجز بینی و دهان و قلب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چون می خواسته خودت یه هم نفس؛

 

یه هم زبون و یه هم دل واسه خودت پیدا کنی

 

 

عمری با غم عشقت نشستم به تو پیوستم

 

و از خود گسستم

 

ولیکن سر نوشتم این سه حرف بود:

 

تو را دیدم؛ پسندیدم؛ و ازت گسستم......

 

 

 

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی بر ریشه ی

 

آرزوهایت احساس می کنی به خاطر بیاور که

 

زیبایی شهاب از شکستن قلب ستاره هاست!!!

 

 

 

تو درمان منی؛من غم ندارم؛

 

تو ایمان منی؛من کم ندارم؛

 

اگر درمان تویی؛دردم فزون باد؛

 

اگر عشق منی؛عشقم جنون باد

 

 

عشق فراموش کردن نیست                بلکه بخشیدن است

 

عشق گوش  کردن  نیست                  بلکه درک کردن است

 

عشق دیدن  نیست                           بلکه احساس کردن است

 

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست      بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:15  توسط بي کس(مسعود) | 

دیشب رویایی داشتم
خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم
همراه با خداوند
و روی پرده شب تمام روز های زندگی را مانند فیلمی می دیدم
همانطور که به گذشته ام نگاه میکردم
روز به روز از زندگی را دو ردپا ظاهر شد
یکی مال من و دیگری از ان خداوند
راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت
انگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم
در بعضی جاها یک ردپا بود که سخت ترین روزهای زندگی ام بود
انگاه از خداوند پرسیدم
خداوندا!تو به من گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود
و من پذیرفتم با تو زندگی
کنم.پس چرا تو در سخت ترین روزهای زندگیم تنهایم گذاشتی؟
خداوند پاسخ داد
فرزندم!من تو را دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود و تو را تنها نخواهم
گذاشت حتی برای لحظه ای.و من چنین کردم
هنگامیکه در ان روزها یک ردپا روی شن دیدی من بودم که تو را به دوش می کشیدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 15:5  توسط محمد | 
بازا

که در خزان غم و اندوه گرفتارم

بازا

که بی تو پائیز بی بهارم

بازا

که سکوت اندوهم

بازا

که شعله بی نورم

بازاااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:39  توسط محمد | 
                               

 

 

باز دوباره تنهایی شب و سکوتت؛

 

باز دوباره یاد تو غم نبودنت؛

 

باز دوباره بهت می گم تنهام گذاشتی؛

 

رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی؛

 

می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمی شه؛

 

می خوام بهت بگم نرو نرو مگه چی می شه؛

 

بعد تو پرسه می زنم شبای سرد و خست رو؛

 

تو رفتی منو حست پشت سرت گفتم نرو؛نرو؛

 

می خوام تموم کنم این قصه تلخ و با تو؛

 

می دونی چقدر فاصله  قلبم تا تو ؛

 

منو تو بازهر دو شدیم  دچار درد,نگاه سرد,به رنگ پاییز سرد؛

 

اگه بهت گفتم برو چون که بریدم ذره ذره آب شدم به آخر رسیدم؛

 

آتیشم زدی منو کشتی صد بار بس دیگه برو دست از سرم بر دار؛

 

چند تا سوال این خوره روحمو می خوره

 

بعد از من کی میاد دلم از دل حوره پره؛

 

داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود

 

فهمیدم دیگه کمک خواستن نداره سود؛

 

اما خواستم بمونم به لب رسید جونم

 

من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم؛

 

دیگه چیزی نداشتم که بگم از دست دادم؛

 

بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم ؛

 

چشام و می بندم ولی چیزی نیست به یادم

 

به یادم میارم که چه ساده دادی به بادم؛

 

ببین چه شادم که گفتی تا تهش باهاتم؛

 

فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم؛

 

شمع عشقم به دسته کی ساده خاموش شد؛

 

شاید باد اومد  عشق مثل نور فانوس شد؛

 

وقتی یادم میاد اشک و التماس چشام؛

 

دیوانه وار می گریم واسه دوری نگات؛

 

برات می ساختم از جهنمه زشتم بهشت؛

 

دستات تو دستم بود بی خیال سر نوشت؛

 

بیاد اون روزهایی که بودیم خوش و خورم؛

 

که تو رو با خودم به اوج ابر ها می بردم؛

 

حتی نشد با سنگ صبوری دردا رو که بگو چرا؛

 

قلبم اسیر بند تو بود...........................؛

 

تو از خاطراتم بزار برام یادگاری

 

بهونه اشکام باشه تو شب های بی قراری؛

 

دل و که از منو عشقم بزار دستام جداشن؛

 

سهم من شب های تاریک سهم تو فردایی روشن؛

 

مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم؛

 

آخه این دروغ اما دیگه چاره ای ندارم؛

 

تو بدون تا آخر عمر از دلم نمی ری هرگز؛

 

نمی خواد که سخت بگیری خیلی ساده؛

 

خداحافظ؛خداحافظ؛خداحافظ؛

                                

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:20  توسط بي کس(مسعود) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کاش این شعر
بازویی بر گرد تو بود
که میتوانست
به تو ارامش بدهد.

کاش این شعر
اتاقی بود،
با اتشی بر افرخته در ان
تا بتوانی در ان حلقه بزنی.

کاش این
چیزی بیشتر
برای تو بود.

کاش میتوانستی
در این شعر ارزو کنی.

و انگاه، شاید،
گریه نمی کردی.





نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
عکسهای دیدنی و جذاب میخوای بیا تو
نویسندگان
محمد
امین
marjan
گندم
بي کس(مسعود)
پیوندها
*آرش قسمتم از عشق*
*قسمتم از عشق*
*مينا و عمو پورنگ*
*سکون*
*بي خداحافظ...*
*موسسه فرهنگی هنری ايمان هنر*
شيوا*تنهايي*
مدير بلاگفا *جناب شيرازي*
*مسعود ده نمکي*
*صدف جووووووون*
*آخر دنیای مجازی*
*به نام آنكه عشق را آفريد *
*راشين*
خان باجي *گيس بريده*
*وبلاگ تخصصی ياس*
*esi end*
*ميلاد*
*غزاله*
*پريسا*
*تجمع قوهای سفید*
*پسران آفتاب*
*آثار و فضائل صلوات*
*ساحل نشین اشک*
*ربکا*
*صنم جون*
*ميعاد و الهه دو يار ابدي*
*کارت پستال در خواستي*
*جابر*
*باران*
*رز*
*هابيل*
*ماه تولد شما - وبلاگ شما*
*ربکا*
*شیطنت دیوونه ها*
*نيلوفر*
*ماهي سرخ کوچولو*
*عسل جون*
فاطيما*صداي سکوت*
*عاشقترینها*
*يه عاشق*
*فرزانه*
*سارا*
*طراحي رايگان قالب*
*مهدي*
*عکس و شعر و اهنگ و مطالب...*
*پليس اينترنتي*
*من و تو*
*دنیا*
*يگانه*
barobaxe rapere emarat*
FindFriend*
*وسوسه هاي اينترنتي*
*ورود 13- ممنوع*
*وسوسه زنانه*
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان