تبليغاتX
من هم گریه کردم

من هم گریه کردم

اینجا مسافرخانه ای در برف

بعد از دو سال سلام

ای قاصدک عشق ز معشوقم چه خبر /

 ای سفیر هرچه مسافر ز معشوقم چه خبر

/ گر بدیدی رخ زیبای معشوقه ی من /

 خبرش کن ز احوال دل غم زده ی من

LOVE.jpg LOVE image by CHERISH_FITZMAURICE

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/14ساعت 12:52  توسط شاعر گمنام  | 

شاید این جمع جمعه ی دیگری باشد...

جمعه ای دیگر در پیش است
گر قابل بداند می آید
شاید این جمعه بیاید...
شاید...
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 14:13  توسط شاعر گمنام  | 

ترانه خودم (م ر غ ) شاعر گمنام

می خوام از این شهر غریب

دیگه برم سفر کنم

واسه یه بار هم که شده

از دل تو حذر کنم

می خوام برم فقط یه بار

تا که غرور و بشکنم

می خوام برای یدفعه

تو عمر خود خطر کنم

می خوام که تنهات بذارم

تو این هیاهوی غریب

می خوام برم واسه یه بار

به دیگری نظر کنم

تقدیم به مهربونم مسعود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/13ساعت 19:48  توسط شاعر گمنام  | 

درد دل

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

فقط برای شهرزاد قصه گو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/09ساعت 22:59  توسط شاعر گمنام  | 

دیگه خسته شدم

سلام

امروز دلم خیلی گرفته دارم می سوزم

خستمه جوری که دلم می خواد خودم رو از دست این

دنیای زشت رها کنم

تو بگو وقتی کسی درکت نکنه چه می کنی

بابا به کی بگم که منم آدمم

به خدا دارم دیونه میشم از دست همه

شاید این آخرین باری باشه که همدیگر رو میبینیم

پس اگر از من بدی دیدین حلالم کنید

خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 19:0  توسط شاعر گمنام  | 

خالی

دفتر خاطراتم                                     هر شب ورق می زنم

اسم تو، تو هر صفحه اش                      می خونم و میشکنم

خالکوبی کردم اسمتو                            روی تمام بدنم

تا باورت شه اونی که                           هر لحظه یادته منم

هر کی میپرسه حالم                             میگم همه چیزعالیه

هیچ کی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالیه ، یعنی چه حس و حالیه

خالی یعنی بی تو ،بی تو یعنی خالی

خالی یعنی بی تو ، بی تو یعنی خالی

فکر میکنم نبودنت عادی میشه                  فردا برام فردا میاد

باز میبینم هیچ چی به جز تو نمی خوام

با هیچ کی حرف نمی زنم                      هیچ جوکی خنده دار نیست

بعد هر زمستانی معلومه که بهار نیست

هرکی میپرسه حالم                             میگم همه چیزعالیه

هیچ کی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالیه ، یعنی چه حس و حالیه

خالی یعنی بی تو ،بی تو یعنی خالی

خالی یعنی بی تو ، بی تو یعنی خالی

دفتر خاطراتم                                           هر شب ورق می زنم

اسم تو، تو هر صفحه اش                            می خونم و میشکنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/03ساعت 10:53  توسط شاعر گمنام  | 

ترانه های خودم محمدرضا غلامعلیان

همیشه برای آمدنت

من دعا بکنم

برای دوباره رسیدنت

خدا خدا بکنم

 

تو بگو کجا

کمین نشسته ای

که من از جان و دل

تو را صدا بکنم

 

سالهاست برای آمدنت

نشسته ام

تا بیایی  و من

دل ز دنیا رها بکنم

 

یه عمریست

چشم به رهت نشسته ایم

تا که جانم

به زیر پایت فدا بکنم

 

همیشه در آرزوی وصالت

غریب مانده ایم

تو بیا تا

ستیز با جور و جفا بکنم

 

تو بگو که هستی

که من بعد یه عمر

تو را با دلم

آشنا بکنم

محمد رضا غلامعلیان ۲۰/۷/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/20ساعت 12:13  توسط شاعر گمنام  | 

دست نوشته های خودم محمدرضا غلامعلیان

و برای آمدنت لحظه شماری کردم

و در انتهای کوچه تنهایی خویش روزها

منتظر امدنت نشستم

روزها از پی هم دویندو یکی یکی تمام شدند

و باز هم تو نیامدی

دیگر دلم را طاقت دوری تو نیست

نمیدانم تو در کدامین

پس کوچه های دلتنگی من پنهان شده ای

باز هم منتظرت خواهم ماند

تا آنجایی که نفس داشته باشم

دوباره دلم به یاد تو افتاد و تپش های

نامنظم آن به شماره

بگو باز خواهی گشت

این رسم رفتن نبود بگو باز خواهی گشت

باز خواهی گشت

(به یاد عسل)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/17ساعت 1:17  توسط شاعر گمنام  | 

دست نوشته های خودم محمدرضا غلامعلیان

این روزا کسی به کوچه ی

دلتنگی من سری نمیزنه

این روزا کسی دیگه سراغی از من نمی گیره

این روزا ار وقتی رفتی

حتی آسمون ستاره نداره

این روزا دل بی جونم نمیدونم

چرا نمیمیره؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 1:58  توسط شاعر گمنام  | 

جاده

 و نازنین

آخر جاده همین جاست

آخر راهی که پایانی ندارد

و نازنین

در اینجا رسیدن معنا ندارد

آخر جاده همین جاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 12:48  توسط شاعر گمنام  |